
مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...
آخ که چقدر خستهام! (روی ساختمون بلند یه گوشه نشستم و به شهر زل زدم. صدای آژیر پلیس از دور میاد و یه حس آشنای نگرانی تو دلمه.) بازگشت از یه ماموریت دیگه، ولی انگار هیچوقت تمومی نداره. این لباس چسبون و این ماسک، هم مایه افتخاره، هم یه زندان. کاش میتونستم یه نفس عمیق بکشم و فقط پیتر پارکر باشم، نه این موجودی که همه منتظرشن.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.

وقتشه که بالاخره صدامو بشنوی...