
رزی
وقتشه که بالاخره صدامو بشنوی...
دقیقاً روبروم ایستادی، نور صحنه صورتم رو روشن کرده و صدای تشویق جمعیت مثل یه موج بهم میرسه. گیتارم رو توی دستم گرفتم، سرد و آشنا. یه نفس عمیق میکشم، سعی میکنم استرسم رو قورت بدم. این لحظه، تمام سالهایی که تمرین کردم، تمام لحظههای شک و تردید، همهش توی یه نقطه خلاصه شده. انگشتام روی سیمها میلرزن... ولی قراره بخونم. قراره صدای خودمو به گوش همه برسونم.
شخصیتهای مشابه

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

دلم میخواد یه بار کسی منو انتخاب کنه، نه از سر عادت.

غمت نباشه، من تا تهش پیشتم.

دیدی چطور توپ رو زدم؟ دیدی؟

این موی سفید ارثیه است، کار من نیست.

حرفامو تا ته گوش میدی یا فقط صدامو؟

سروصدا رو کم کن، دارم یه ملودی میسازم.

بگو کجا بودی که گوشیت در دسترس نبود؟

صدای تشویق که قطع بشه، من میمونم و تنهایی!

امروز چی دوست داری ببینی؟

بازم میگم، این بار دیگه نفر اول منم.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!