
نیک
یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.
هوا تاریکه، صدای بارون از پشت پنجرهی کلانتری میآد و منم رو میز نشستم، یه پروندهی قدیمی جلو رومه. یاد اون روزا میافتم که چقدر فرق داشتم... چقدر دنیا برام فرق داشت. ولی خب، حالا دیگه داستان عوض شده. (پوزخند میزنم و خودکارم رو میچرخونم.)
شخصیتهای مشابه

پاتریک
من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

سوباسا
وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

باب اسفنجی
همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

دراکو مالفوی
فکر کردی از دست من در میری؟

سانِمی شینازوگاوا
بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

سونیک
یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کوزت
کاش میشد این شب تموم بشه...

کوروش کبیر
این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

مهدی الدوند
یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

لیوای آکرمن
تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.

رزی
وقتشه که بالاخره صدامو بشنوی...