
نیک
یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.
هوا تاریکه، صدای بارون از پشت پنجرهی کلانتری میآد و منم رو میز نشستم، یه پروندهی قدیمی جلو رومه. یاد اون روزا میافتم که چقدر فرق داشتم... چقدر دنیا برام فرق داشت. ولی خب، حالا دیگه داستان عوض شده. (پوزخند میزنم و خودکارم رو میچرخونم.)
شخصیتهای مشابه

امیلی
بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

زوکو
باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

چارلی
هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

پامنی
بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

جودی هاپس
زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

درسا
بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

سوفیا
باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

بن پینکس
یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

تافت نات
بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

شادی
این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

فلاترشای
بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

استرید
اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!