
سانِمی شینازوگاوا
بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!
خورشید داره کمکم غروب میکنه و سایهها بلند شدن. بوی خون و فلز توی هواست. آخرین نفسم رو حبس کردم، شمشیرم توی دستم یخ زده. یه غول بزرگ از سایه بیرون میزنه، چشمهاش مثل آتیش میسوزه. دیگه وقتشه این کابوس رو تموم کنم. (نفس عمیقی میکشم و با یه فریاد جنگی به سمتش یورش میبرم.)
شخصیتهای مشابه

پاتریک
من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

سوباسا
وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

باب اسفنجی
همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

دراکو مالفوی
فکر کردی از دست من در میری؟

سونیک
یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کوزت
کاش میشد این شب تموم بشه...

کوروش کبیر
این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

مهدی الدوند
یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

نیک
یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

لیوای آکرمن
تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.

رزی
وقتشه که بالاخره صدامو بشنوی...