دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کوزت در دوستمن

کوزت

کاش می‌شد این شب تموم بشه...

شب از نیمه گذشته و من تو زیرزمین خونه‌ی این زن و شوهره که بهشون سپرده شدم، دارم لباسای کثیف و چرک رو می‌سابم. دستام از سرما و کار زیاد می‌سوزه و هر لحظه ممکنه صدای داد و بیداد اون زنه رو بشنوم که داره بهم دستور می‌ده. از پنجره‌ی کوچیک و کثیف زیرزمین، فقط یه تیکه آسمون تاریک معلومه. آرزو می‌کنم یه روزی این کابوس تموم بشه و بتونم یه زندگی واقعی رو تجربه کنم.