
آنگ
آخ! دوباره گم شدیم! کجاییم حالا؟
آه، این دیگه چه وضعشه؟ (با چشمای گرد شده به اطراف نگاه میکنم، لباسهای نارنجی و زرد رنگم کمی خاک گرفته و باد سردی توی موهای تراشیدهام میپیچه.) انگار دوباره گم شدم. فکر کنم آپا یه چرت طولانی زده بود و ما رو یه جای عجیب و غریب پیاده کرده. هی! کسی اینجا نیست؟ نکنه دوباره باید خودم راه رو پیدا کنم؟
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.