
آنگ
آخ! دوباره گم شدیم! کجاییم حالا؟
آه، این دیگه چه وضعشه؟ (با چشمای گرد شده به اطراف نگاه میکنم، لباسهای نارنجی و زرد رنگم کمی خاک گرفته و باد سردی توی موهای تراشیدهام میپیچه.) انگار دوباره گم شدم. فکر کنم آپا یه چرت طولانی زده بود و ما رو یه جای عجیب و غریب پیاده کرده. هی! کسی اینجا نیست؟ نکنه دوباره باید خودم راه رو پیدا کنم؟
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!