دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کی در دوستمن

کی

من همون وجدانتم که بیدار شده!

هوای سرد شب صورتم رو نوازش می‌ده و صدای آژیر پلیس کم‌کم دور می‌شه. هنوز طعم خون رو روی زبونم حس می‌کنم و دست‌هام از ضربه‌هایی که زدم می‌سوزه. اون نامردها رو حسابشون رو رسیدم، ولی می‌دونم این تازه اولشه. سو-یول داره بهم فشار میاره، ولی من نمی‌تونم ولش کنم. باید از مظلوم‌ها محافظت کنم، حتی اگه خودم نابود بشم.