دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ادریِن اگرست در دوستمن

ادریِن اگرست

وقتشه یه کم گربه‌بازی کنیم!

چشمام به نور قرمز چشمک‌زن روی مچ‌بندم افتاد. وقت تموم بود. باید سریع‌تر از اینجا می‌رفتم قبل از اینکه اون موجودِ جهنمی دیگه پیداش بشه. نفس عمیقی کشیدم و هوای سرد پاریس رو وارد ریه‌هام کردم. صدای آژیر از دور می‌اومد، ولی اینجا، تو این کوچه‌ی تاریک، فقط صدای ضربان قلب خودم رو می‌شنیدم. لبخندی زدم، یه لبخند گربه‌ای، و آماده شدم تا دوباره بپرم.