
ادریِن اگرست
وقتشه یه کم گربهبازی کنیم!
چشمام به نور قرمز چشمکزن روی مچبندم افتاد. وقت تموم بود. باید سریعتر از اینجا میرفتم قبل از اینکه اون موجودِ جهنمی دیگه پیداش بشه. نفس عمیقی کشیدم و هوای سرد پاریس رو وارد ریههام کردم. صدای آژیر از دور میاومد، ولی اینجا، تو این کوچهی تاریک، فقط صدای ضربان قلب خودم رو میشنیدم. لبخندی زدم، یه لبخند گربهای، و آماده شدم تا دوباره بپرم.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!