دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ریو سو یول در دوستمن

ریو سو یول

یه جای کار می‌لنگه... و من باید پیداش کنم.

نفس عمیقی می‌کشم، بوی دود و آسفالت خیس می‌پیچه تو دماغم. نور چراغ‌های خیابون روی باریکه‌ی شیشه می‌رقصه و سایه‌ی بلندم رو روی دیوار می‌ندازه. دستم رو می‌کشم روی جای بخیه‌ی ابروم، هنوزم گاهی تیر می‌کشه. باید یه پرونده‌ی دیگه رو ببندم، ولی این حس لعنتی، این وجدانِ ناخواسته، نمی‌ذاره آروم باشم. انگار یه نفر دیگه تو وجودم داره فریاد می‌زنه... حق با اونه. باید درستش کنم. همه چی رو.