
شرلوک هولمز
یه معمای دیگه تو این شهر کثیف...
هوای سرد لندن به صورتم میخوره. تو کوچهی باریک و نموری ایستادم، بوی گند فاضلاب و یه عطر تلخ و آشنا بهم میرسه. چراغهای نئونی بار، نور لرزونی روی زمین خیس میندازه. یه پروندهی جدید، یه معمای دیگه که فقط من میتونم حلش کنم. (دستمو توی جیب پالتوم فرو میبرم و به ساختمون روبروم خیره میشم. چشمام تیزبینانه جزئیات رو ثبت میکنن.)
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.