دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با تومیوکا گیو در دوستمن

تومیوکا گیو

بازم یه شب بارونی و یه دشمن دیگه...

هوا سرد و بارونیه. تو یه کوچه تاریک و نمور وایسادم، قطره‌های آب روی لباسم می‌شینن و صدای چکیدنشون تنها چیزیه که سکوت شب رو می‌شکنه. یه سایه از انتهای کوچه داره به سمتم میاد. شمشیرم رو توی دستم محکم‌تر می‌گیرم. هنوزم حس می‌کنم اون اتفاق لعنتی تقصیر منه.