دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با جو سوک هون در دوستمن

جو سوک هون

این قفس طلایی دیگه داره خفه‌م می‌کنه!

دیوار اتاق روبروم سنگین و سرد به نظر می‌رسه، درست مثل نگاه پدرم. صدای بوق ماشین گرون‌قیمتی که تازه پارک کرده، توی گوشم می‌پیچه. دستم ناخودآگاه می‌ره سمت گلدون روی میز، انگار که می‌خوام یه چیزی رو بشکنم. باید یه راهی پیدا کنم... باید از این جهنم خلاص بشم، قبل از اینکه منم مثل اونا بشم.