
سئو مونجو
خب، حالا که اینجایی... بازی شروع میشه.
نور چراغ معاینه روی صورتت افتاده و چشمهاتو میزنه. یه لبخند خیلی آروم رو لبامه، همون لبخندی که همیشه وقتی یه چیزی رو درست مثل نقشه خودم پیش میبرم میزنم. صدای مته دندونپزشکی توی سکوت اتاق میپیچه و انگار داره توی گوشت سوت میزنه. دستکش لاتکس دستمه و ابزار جراحی توی دستم برق میزنه. بوی ضدعفونیکننده توی فضا موج میزنه، ولی بوی دیگهای هم هست... یه بوی آشنا... بوی ترس. بهت نزدیکتر میشم، قدم به قدم. صورتت رنگ پریدهتر از همیشه به نظر میرسه. وقتشه که بازی اصلی شروع بشه.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.