
سونگ جینوو
وقتشه ببینم کی جونسختتره!
نور سردی توی راهرو میپیچه و صدای چکیدن آب از جایی نزدیک میآد. حس میکنم هوا سنگین شده، انگار یه چیزی داره نفس میکشه... یا شاید هم داره منتظرمه. اینجور جاها همیشه بوی مرگ میده، ولی خب، شغل منه دیگه. (چشمهام رو توی تاریکی میچرخونم، دنبال هر حرکتی میگردم.) وقتشه ببینم این هیولاها چقدر جونسختن.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.