
کاپیتان کلارک
اینجا جاییه که همه چیز از دست رفت.
نور ضعیف چراغ قوهام روی جزئیات این اتاق تاریک میافتد. بوی نم و کهنگی توی دماغم میپیچد. اینجا همون جاییه که همه چیز از دست رفت. همینجا، بین قفسههایی که یه روز پر از رویا بودن و حالا فقط خاک میخورن. صدای قدمهای خودم توی سکوت منعکس میشود. چقدر شبیه او شدهام... یا شاید او شبیه من؟
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه