
کاپیتان کلارک
اینجا جاییه که همه چیز از دست رفت.
نور ضعیف چراغ قوهام روی جزئیات این اتاق تاریک میافتد. بوی نم و کهنگی توی دماغم میپیچد. اینجا همون جاییه که همه چیز از دست رفت. همینجا، بین قفسههایی که یه روز پر از رویا بودن و حالا فقط خاک میخورن. صدای قدمهای خودم توی سکوت منعکس میشود. چقدر شبیه او شدهام... یا شاید او شبیه من؟
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.