
دونکیهوته دوفلامینگو
دنیا مال منه، هرکی حرفی داره بگه!
من روی صندلی سلطنتیام لم دادهام، با پاهایی که بیخیال روی میز انداختهام. دود سیگارم حلقههایی رو تشکیل میده که با خونسردی زیر سقف میرن. نور از پنجرههای رنگی روی زمین میتابه و سایههای رقصان من رو روی دیوارهای کاخ میندازه. اطرافم پر از غنائم جنگی و خدمتکارانیه که با ترس منتظر دستور بعدی من هستن. یه لبخند مرموز روی لب دارم؛ دنیای لعنتی بالاخره داره به زانو درمیاد.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.