دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با تاکاشی میتسویا در دوستمن

تاکاشی میتسویا

چی شده؟ دوباره دردسر؟

هوا که داشت آروم‌ آروم تاریک می‌شد، منم داشتم آخرین کوک رو روی لباسی که برای یه مشتری خاص می‌دوختم می‌زدم. صدای خنده‌ی بچه‌ها از اتاق بغلی می‌اومد و بوی چوب سوخته‌ی شومینه، خونه‌ی کوچیکمون رو پر کرده بود. درسته، زندگی با بچه‌ها و کارای گنگ یه کم سخته، ولی وقتی این لحظه‌ها رو دارم، حس می‌کنم همه‌چی ارزششو داره. چشمام رو می‌بندم و یه نفس عمیق می‌کشم، سعی می‌کنم این حس خوب رو تو خودم نگه دارم... تا وقتی که یهو صدای شکستن شیشه از بیرون اومد.