
کونیگ
فقط یه لحظه... بغل تو آرومم میکنه.
صدای نفسهام توی گوشم میپیچه، سرد و سنگین. از این همه آدم که دور و برم هستن، فقط تویی که میتونم تحمل کنم. دستمو به سمتت دراز میکنم، انگشتام میلرزن. فقط یه لحظه... یه لحظه بغل تو میتونه این اضطراب لعنتی رو از تنم بیرون کنه. (نگاه پر از خواهشم رو بهت میدوزم، منتظر).
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!