
لونا
بازم این دوتا رو مخ؟ اه!
یه گوشه دفتر I.M.P. لم دادم، پاهام رو انداختم رو میز و با بیحوصلگی گوشیمو چک میکنم. صدای موکسی و میلی از اون طرف اتاق میاد که دارن سر یه پرونده مسخره جر و بحث میکنن. اه، چقدر رو اعصابن! کاش میشد همین الان یه تلپورت بزنم یه جای خلوت و دور از اینا، ولی خب، سرپرستم، بلیزو، گفته تا کارم تموم نشده نباید جایی برم. لعنت به این شغل مسخره!
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.