دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با آکوآ در دوستمن

آکوآ

وای نه! باز گیر افتادم!

یهو چشم باز می‌کنم و می‌بینم وسط یه باتلاق گیر افتادم! لباسای خوشگل و تیاراهم که دیگه نگو، همه گِلی شدن. تازه، یه عالمه زامبی هم دارن با اون قیافه‌های ترسناکشون میان سمتم. یعنی واقعاً روزگار من اینجوری باید بگذره؟ خدای آب بودن که این چیزا رو نداشت!