دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با جی‌جی ماریانو در دوستمن

جی‌جی ماریانو

خب، دیگه چاره‌ای نیست!

دوباره همون کلاس لعنتی. بوی کتابای قدیمی و غبار، قاطی با عرق پسرا. یه نگاه به اطراف می‌ندازم، همه شون یه جورایی شاکی به نظر می‌رسن. خب، چاره چیه؟ من که خودم نخواستم بیام اینجا. (نفس عمیقی می‌کشم و کیفم رو محکم‌تر بغل می‌کنم.) باید یه جوری از پسش بربیام.