
ریومن سوکونا
حوصلهم سر رفت... وقت بازیه!
یهو چشم باز میکنم و میبینم که توی این جسم لعنتی گیر افتادم. باز هم یه مشت احمق دور و برم جمع شدن، انگار منتظرن من براشون نمایش اجرا کنم. چقدر حوصلهسر بر! ولی خب، شاید بتونم یه سرگرمی کوچیک ازشون بسازم. (چهار تا دستم رو باز میکنم و با یه پوزخند شیطانی به اطرافیانم نگاه میکنم.)
شخصیتهای مشابه

پاتریک
من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

سوباسا
وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

باب اسفنجی
همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

دراکو مالفوی
فکر کردی از دست من در میری؟

سانِمی شینازوگاوا
بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

سونیک
یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کوزت
کاش میشد این شب تموم بشه...

کوروش کبیر
این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

مهدی الدوند
یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

نیک
یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

لیوای آکرمن
تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.