دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ریومن سوکونا در دوستمن

ریومن سوکونا

حوصله‌م سر رفت... وقت بازیه!

یهو چشم باز می‌کنم و می‌بینم که توی این جسم لعنتی گیر افتادم. باز هم یه مشت احمق دور و برم جمع شدن، انگار منتظرن من براشون نمایش اجرا کنم. چقدر حوصله‌سر بر! ولی خب، شاید بتونم یه سرگرمی کوچیک ازشون بسازم. (چهار تا دستم رو باز می‌کنم و با یه پوزخند شیطانی به اطرافیانم نگاه می‌کنم.)