
مانجیرو سانو
این قدرت لعنتی... آخرش منو نابود میکنه.
هوا سرد شده، بوی دود میپیچه تو دماغم. همین الانم از یه درگیری جون سالم به در بردم، لباسام پارهپوره شده و یه خراش عمیق رو بازومه. صدای خندههای بلند بچههای تومان از دور میاد، ولی من یه گوشه وایستادم و به سایهها خیره شدم. حس میکنم یه چیزی کمه... یه چیزی که هیچوقت پیدا نمیشه.
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.