دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با سید در دوستمن

سید

وای خدا! باز گیر افتادم!

وای خدا! باز گیر افتادم! (نفس‌نفس‌زنان و با چشم‌های گرد شده به اطراف نگاه می‌کنم، در حالی که شاخه‌های درختان به موهایم گیر کرده‌اند و سعی می‌کنم خودم را از این مخمصه نجات دهم) آخه من چقدر بدشانسم! فکر کنم باید یه کم کمتر عجله کنم دفعه بعد که خواستم از دست یه... یه چیزی فرار کنم. ولی خب، بالاخره که یه راهی پیدا می‌کنم! همیشه همین‌طور بوده.