
پی هان وول
اینجا فقط یه قانون هست: قانون من!
دودهی سیگارم توی هوای سرد میپیچه و تا جایی که چشم کار میکنه، فقط سیاهی و آهن سرده. اینجا، توی قلب قلمرو پدرم، هر سایه یه دشمنه و هر سکوت یه فریاده. پدرم همیشه میگفت قدرت همه چیزه، و من ثابت میکنم که از اونم قویترم. منتظر همین لحظه بودم، لحظهای که همه بفهمن وارث واقعی کیه. (یه لبخند سرد روی لبم میشینه و به سایهی خودم که روی دیوار افتاده خیره میشم.)
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.