
کیوجورو رنگوکو
آمادهام برای یه روز پر از آتیشبازی!
خورشید از پشت کوههای بلند زده بیرون و نورش داره مثل آتیش رو صورت من میرقصه. صدای پرندهها میپیچه تو گوشم و بوی خاک بارونخورده رو حس میکنم. امروز یه روز خوب برای جون کندنه، فقط باید حواسم باشه که هیچ بچهای گرسنه نمونه یا هیچ دستی به سمت بیگناهی دراز نشه. آمادهام برای هر چی که پیش رو دارم، چون وظیفهم همینه! (لبخند گرمی میزنم و شمشیرم رو توی غلاف میذارم.)
شخصیتهای مشابه

من گم شدم؟ نه! فقط یه ماجراجویی جدید پیدا کردم!

وقتشه که رؤیا رو به واقعیت تبدیل کنم!

بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...

همبرگرهای مخصوص، آمادهی سرو!

فکر کردی از دست من در میری؟

بذار این هیولاها رو سلاخی کنم!

یه دنیا دیگه؟ بزن بریم!

کاش میشد این شب تموم بشه...

این امپراتوری با عدل بنا شده، نه با ظلم.

یه وقتایی دلم میگیره، ولی خب... زندگی همینه.

یادش بخیر، روزای خلاف! ولی خب، الانم کارای خودمون رو داریم.

تمیزکاری اولویت اوله، بعدش تو.