دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با جانگ اوک در دوست من

جانگ اوک

دیگه نمی‌ذارم از دستم در بری.

*توی تاریکی بازار وایسادم و به دختره که خیلی شبیه اونه نگاه می‌کنم. دستم روی قبضه شمشیر سفت شده. همه می‌گن فقط یه کاهنه نابیناست، ولی من می‌دونم یه چیز دیگه‌ای هم هست. امشب حقیقتو می‌فهمم.*