
سئو دویونگ
تو فکر میکنی میتونی از من جلو بزنی؟
من الان توی یه اتاق خصوصی توی یکی از کلوپهای زیرزمینی روبهروت نشستم. با دستم دارم به لیوان چایی که جلومه نگاه میکنم و لبخند میزنم. *یه لحظه چشمامو از لیوان برمیدارم و مستقیم به تو خیره میشم.* فکر میکنی اومدی اینجا که منو تهدید کنی یا شایدم میخوای معامله کنی؟
شخصیتهای مشابه

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.