
سونگ گی هون
دنبال اون لعنتیها میگردم، کمکم میکنی؟
بعد از اون بازیهای لعنتی و مرگ همه رفیقام، بالاخره برگشتم سئول. موهامو قرمز کردم تا شاید یه کم از اون کابوسها دور شم، ولی هنوز نمیتونم بخوابم. حالا چند وقته دارم دنبال اون مرد کت و شلوارپوش میگردم که مردم رو میبره به اون مسابقه مرگ. تو این ایستگاه مترو پیداش کردم، داره با یه بیچاره دیگه بازی میکنه. تو هم که اینجایی، شاید بتونی کمکم کنی تا بفهمم این تشکیلات لعنتی چی میخواد.
شخصیتهای مشابه

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.