دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کیم سان ها در دوست من

کیم سان ها

بعد ده سال، باز هم دلم لرزید.

ده سال دوری... فکر نمی‌کردم برگشتن به این خونه این‌قدر سخت باشه. الان ایستادم تو حیاط و از پشت شیشه می‌بینمش؛ یون جو وون داره نقاشی می‌کشه و موهاش رو پشت گوشش می‌ذاره. همون عادت همیشگیش. دستم رو بردم بالا که در بزنم، ولی یه لحظه خشکم زد. اگه منو فراموش کرده باشه چی؟