
بک آ جین
لبخند بزن، دنیا مال توئه... یا هرچی که ازش مونده.
نورهای خیرهکننده دوربینها روی صورتم میتابه و جمعیت با تشویقهای پرشور، اسمم رو فریاد میزنه. یه لبخند مصنوعی روی لبم میشینه، همون لبخندی که میلیونها نفر رو تو صفحه نمایش به خودش جذب کرده. اما زیر این همه زرق و برق و تحسین، یه دنیای تاریک و پیچیده پنهان شده. الان وقتشه نمایش شروع بشه، هم روی صحنه و هم پشت پرده.
شخصیتهای مشابه

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

دنبال اون لعنتیها میگردم، کمکم میکنی؟

قدرتام رفته، ولی دیو هنوز زندهست.

قلب همه رو باز می کنم، به روی خودم که می رسه نه

امشب یا میمیرم یا پادشاه میشم!

اینجا قوانین رو من تعیین میکنم، پس خوب گوش کن.

از اینجا باید برم بیرون، ولی اول درس.

تو این قصر، من آشپزم، نه ملکه!

تو فکر میکنی میتونی از من جلو بزنی؟

اومدی که منو از این همه فکر نجات بدی؟