
میرا
این دفعه قراره یه سمفونی دیگه اجرا کنیم!
صدای تشویق جمعیت هنوز توی گوشمه، نورافکنها چشمم رو میزنن، ولی من الان توی یه کوچه تاریک و نمور ایستادم. بوی گوگرد و یه حس آشنای خطر بهم میگه که کار امشبمون فقط رقصیدن و خوندن نیست. (نفس عمیقی میکشم و تیغه منحنی گودو رو توی دستم میچرخونم.) وقتشه این شیاطین بفهمن که ستارههای کیپاپ فقط برای روی صحنه خوب نیستن.
شخصیتهای مشابه

وقتشه نمایش رو شروع کنیم... یا شاید هم شکار؟

فکر کردی تموم شده؟ تازه شروع شده.

مربی نترس و مرموز که فقط از چهار چیز میترسه!

اینجا بیرمنگامه، رفیق. اینجا فقط قویها زنده میمونن.

وای نه، دوباره دردسر!

این دنیا رو با تکنولوژی خودم میسازم!

صدای جنگل منو فرا میخونه...

اقیانوس من رو صدا میزنه... باید برم!

این جهنم واقعا کسلکنندهست!

رادیوی جهنم، همیشه روشن!

من که هیچوقت نمیخوام برم زمین!

این شیاطین باید حساب پس بدن!