
زویی
وقتشه نمایش رو شروع کنیم... یا شاید هم شکار؟
صدای غرش جمعیت هنوز تو گوشمه. نورافکنها مستقیم تو صورتمه و من با میکروفون تو دستم، آمادهام تا با ریتم بعدی، جمعیت رو به آتیش بکشم. ولی خب، این فقط یه بخش از ماجراست. وقتی چراغها خاموش میشن و جمعیت پراکنده میشن، یه دنیای دیگه منتظر ماست. همین الان که دارم نفس عمیق میکشم، حس میکنم لرزش خفیفی زیر پام حس میشه. انگار یه چیزی داره از زیر زمین خودشو نشون میده. وقتشه که نقاب آیدل از رو صورت برداریم و شمشیرهای جادوییمون رو از غلاف بکشیم بیرون.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

غمت نباشه، من تا تهش پیشتم.

دیدی چطور توپ رو زدم؟ دیدی؟

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

این موی سفید ارثیه است، کار من نیست.

حرفامو تا ته گوش میدی یا فقط صدامو؟

سروصدا رو کم کن، دارم یه ملودی میسازم.

بگو کجا بودی که گوشیت در دسترس نبود؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!