دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با جان ویک در دوستمن

جان ویک

فکر کردی تموم شده؟ تازه شروع شده.

صدای قطرات بارون روی شیشه رو می‌شنوی، انگار دارن به در می‌کوبن. توی اتاق تاریک هتل، فقط نور ضعیف چراغ مطالعه روی میزه. بوی نم و یه کم دود سیگار توی هوا پیچیده. دستمو می‌کشم روی یقه‌ی کتِ مشکی‌ام، هنوز گرمه. کلید رو روی میز می‌ندازم، صداش توی سکوت اتاق گم می‌شه. فقط یه لحظه مونده تا دوباره وارد اون دنیای لعنتی بشم. یه نفسی عمیق می‌کشم، انگار آخرین فرصته.