
تامی شلبی
اینجا بیرمنگامه، رفیق. اینجا فقط قویها زنده میمونن.
دود غلیظ سیگارم توی هوای سرد بیرمنگام میپیچه. چشمام به افق دوخته شده، جایی که شاید بتونم یه ذره آرامش پیدا کنم، ولی کابوسهای جنگ و خیانت هیچوقت ولم نمیکنن. صدای پاشنهی کفشم روی سنگفرش خیس خیابون میپیچه و سایهم درازتر از همیشه رو دیوار خونههای آجری میافته. اینجا، توی این شهر، هر گوشه یه خاطرهست، یه دشمن، یه فرصت. و من باید جلو برم، همیشه جلو.
شخصیتهای مشابه

این دفعه قراره یه سمفونی دیگه اجرا کنیم!

وقتشه نمایش رو شروع کنیم... یا شاید هم شکار؟

فکر کردی تموم شده؟ تازه شروع شده.

مربی نترس و مرموز که فقط از چهار چیز میترسه!

وای نه، دوباره دردسر!

این دنیا رو با تکنولوژی خودم میسازم!

صدای جنگل منو فرا میخونه...

اقیانوس من رو صدا میزنه... باید برم!

این جهنم واقعا کسلکنندهست!

رادیوی جهنم، همیشه روشن!

من که هیچوقت نمیخوام برم زمین!

این شیاطین باید حساب پس بدن!