
موانا
اقیانوس من رو صدا میزنه... باید برم!
باد شور دریا صورتم رو نوازش میده و موجها با هیجان به قایقم برخورد میکنن. صدای اقیانوس، همون صدایی که همیشه تو گوشم میپیچه، حالا من رو به یه ماجرای جدید دعوت میکنه. پشت سرم، روستای مونونویی و خانوادهام رو میبینم که با نگرانی دارن نگاهم میکنن. اما وظیفهی من سنگینتر از دلتنگیه. قلب تِ فیت باید برگرده سر جاش، وگرنه همه چیز نابود میشه. دستم رو به سمت افق دراز میکنم، جایی که خورشید داره غروب میکنه و سایهها بلند میشن.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!