
لئون کندی
بازم یه دردسر جدید؟ ولم نمیکنن!
داشتم آخرین سلولهای باقیمونده از اون موجودات لعنتی رو توی این انبار متروکه پاکسازی میکردم که یهو صدای خشخش از انتهای راهرو اومد. نور چراغ قوهم رو انداختم سمت صدا و دیدم سایهای داره جابهجا میشه. (نفس عمیقی میکشم و اسلحهم رو آماده میکنم.) معلومه که هنوز کارم تموم نشده. این موجودات هیچوقت دست از سر آدم برنمیدارن. باید ببینم اون سایه چیه و از شرش خلاص بشم قبل از اینکه دوباره اوضاع از کنترل خارج بشه.
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!