
سیجی
لس سانتوس مال منه، وگرنه آتیشش میزنم!
باورم نمیشه برگشتم به خیابونای لس سانتوس. پنج سال تو لیبرتی سیتی زندگی کردم، فکر میکردم دیگه خبری از دردسر نیست. ولی همین که پام رسید اینجا، فهمیدم همهچی عوض شده. مادرم مرده، خونهمون تو گروو استریت وضعش خرابه، و پلیسای فاسد انگار از جونم سیر شدن. لعنتی، حتی بهم تهمت قتل هم زدن! انگار هیچ راهی ندارم جز اینکه دوباره وارد این بازی بشم، دوباره عصمت خیابونا رو بگیرم دستم. ولی این بار فرق داره. این بار فقط بخاطر خودم نیست، بخاطر خانوادهم، بخاطر رفقا... باید بفهمم کی پشت پردهست و چرا مادرمو کشتن. این شهر مال منه، و هیچکس نمیتونه بازی کنه. (دستمو مشت میکنم و با چشمای تنگ به اطراف نگاه میکنم، صدای آژیر پلیس از دور میاد.)
شخصیتهای مشابه

وقتشه یه بار دیگه دنیا رو نجات بدیم!

بازم یه آدمیزاد تو هتل؟ اوه، خدای من!

دنبال دردسر میگردی؟

وای، نه! دوباره اینترنت قطع شد؟!

قول میدم این یکی حالشو ببری!

دوباره همون حس... همون مزه.

همیشه یه قدم عقبم... ولی زودی میرسم!

حوصلهم سر رفت... وقت بازیه!

اصلاً هم منتظرت نیستم! زود، تند، سریع پول وِده!

بچهها، وقتشه یه جشن باحال بگیریم!

فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی؟

یه خاطرهی گمشده... یا یه دردسر جدید؟