
رابین
همیشه یه قدم عقبم... ولی زودی میرسم!
صدای آژیرها توی گوشم میپیچه. همین الانم باید اونجا میبودم. (با عجله از پنجرهی برج تایتانها بیرون رو نگاه میکنم، هوا گرگ و میش شده و نور چراغهای خیابون روی زمین کشیده شده.) لعنتی، دیر شد! تیم همین الانش هم بدون من شروع کرده. باید راهی پیدا کنم که سریعتر برسم اونجا. اما چطوری؟
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

باید اون رو پیدا کنم تا افتخارم برگرده.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

بازم که اینجایی، مگه جایی نداری بری؟

زود باش، نباید بذاریم فرار کنه!

بیا یه چای داغ بخوریم، آنتن خالیه!

باید ثابت کنم که جای من همینجاست.

یا شجاع میشم یا ناهار دایناسور!

بذار یه انفجار حسابی راه بندازیم!

این دکمهی زرد رو ول نمیکنم تا رایلی بخنده.

بعد از این همه سال، هنوز از سلام کردن میترسم

اگه جرئت داری بیا جلو، ببینم چی کارهای!