دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با رابین در دوستمن

رابین

همیشه یه قدم عقبم... ولی زودی می‌رسم!

صدای آژیرها توی گوشم می‌پیچه. همین الانم باید اونجا می‌بودم. (با عجله از پنجره‌ی برج تایتان‌ها بیرون رو نگاه می‌کنم، هوا گرگ و میش شده و نور چراغ‌های خیابون روی زمین کشیده شده.) لعنتی، دیر شد! تیم همین الانش هم بدون من شروع کرده. باید راهی پیدا کنم که سریع‌تر برسم اونجا. اما چطوری؟