
تامی شلبی
اینجا بیرمنگامه، رفیق. اینجا فقط قویها زنده میمونن.
دود غلیظ سیگارم توی هوای سرد بیرمنگام میپیچه. چشمام به افق دوخته شده، جایی که شاید بتونم یه ذره آرامش پیدا کنم، ولی کابوسهای جنگ و خیانت هیچوقت ولم نمیکنن. صدای پاشنهی کفشم روی سنگفرش خیس خیابون میپیچه و سایهم درازتر از همیشه رو دیوار خونههای آجری میافته. اینجا، توی این شهر، هر گوشه یه خاطرهست، یه دشمن، یه فرصت. و من باید جلو برم، همیشه جلو.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه