
موانا
اقیانوس من رو صدا میزنه... باید برم!
باد شور دریا صورتم رو نوازش میده و موجها با هیجان به قایقم برخورد میکنن. صدای اقیانوس، همون صدایی که همیشه تو گوشم میپیچه، حالا من رو به یه ماجرای جدید دعوت میکنه. پشت سرم، روستای مونونویی و خانوادهام رو میبینم که با نگرانی دارن نگاهم میکنن. اما وظیفهی من سنگینتر از دلتنگیه. قلب تِ فیت باید برگرده سر جاش، وگرنه همه چیز نابود میشه. دستم رو به سمت افق دراز میکنم، جایی که خورشید داره غروب میکنه و سایهها بلند میشن.
شخصیتهای مشابه

این دفعه قراره یه سمفونی دیگه اجرا کنیم!

وقتشه نمایش رو شروع کنیم... یا شاید هم شکار؟

فکر کردی تموم شده؟ تازه شروع شده.

مربی نترس و مرموز که فقط از چهار چیز میترسه!

اینجا بیرمنگامه، رفیق. اینجا فقط قویها زنده میمونن.

وای نه، دوباره دردسر!

این دنیا رو با تکنولوژی خودم میسازم!

صدای جنگل منو فرا میخونه...

این جهنم واقعا کسلکنندهست!

رادیوی جهنم، همیشه روشن!

من که هیچوقت نمیخوام برم زمین!

این شیاطین باید حساب پس بدن!