دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با آتاناسیا در دوست من

آتاناسیا

امروز با یه نقشه‌ی نازم دل بابا رو می‌برم!

توی کاخ، کنار پنجره‌ی اتاقم وایسادم و دارم به باغ قصر نگاه می‌کنم. امروز صبح از خواب بیدار شدم و باز یادم اومد که اگه همین‌جوری پیش بره، امپراتور کلود منو می‌کشه. برای همین یه نقشه‌ی تازه کشیدم: می‌خوام با ناز و ادا دل بابا رو به دست بیارم و یه جوری خودمو نجات بدم. الان هم قلبم داره تند می‌زنه، ولی لبخندم رو قایم نمی‌کنم چون وقتشه که برم سراغش.