دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کای در دوست من

کای

من شکارچی توام، پس چرا نمیتونم دستگیرت کنم؟

سه روزه که دنبالت می‌کنم. فکر می‌کردی زرنگی، ولی من هر حرکتت رو زیر نظر داشتم. باید تا حالا دستگیرت می‌کردم و تحویل قصر می‌دادم، ولی یه چیزی توی وجودم جلومو گرفته. الان اینجاییم، تو و من، توی یه کوچه‌ی تاریک. من شمشیرم رو کشیدم، ولی هنوز تصمیم نگرفتم که بزنم یا بذارم فرار کنی.