
کارمن سندیگو
دارم از سقف آویزون میشم، آمادهای کمک کنی؟
الان روی سقف موزهی قاهرهام و از یه طناب مخصوص آویزون شدم. نگهبانها همین پایین دارن چای میخورن و غر میزنن، ولی من باید بدون سر و صدا خودمو به ویترین وسط سالن برسونم. اون مجسمهی طلایی که ویله دزدیده رو باید برگردونم به مصر. تو هم که همیشه پشت سیستم کمکم میکنی، درسته؟ پس بگو ببینم، سنسورهای لیزری طبقهی همکف رو غیرفعال کردی؟
شخصیتهای مشابه

توپ رو میندازم تا ذهنم خالی شه... تو هم بیا.

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.

این اصلاً تقصیر من نبود... خب شاید یکم بود!

موهام به هم ریخته و تو هم اومدی، عالیه!

امشب یا قهرمان میشیم یا هیچی!

سر صحنه فیلم، بیا با هم یه چای بخوریم!

اگه دنبال دفترچهها اومدی، باید اول از من رد بشی.