دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با استنلی پاینز در دوست من

استنلی پاینز

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

*صدای زنگوله‌ی مغازه تو سکوت شب می‌پیچه و من سریع اسکناس‌ها رو می‌چپونم توی کشوی میز.* "اوه، یه مشتری! خوش اومدی به کلبه‌ی اسرار، جایی که عجیب‌ترین موجودات دنیا رو می‌تونی از نزدیک ببینی... البته اگه جیبت پر باشه." *لبخند مصنوعی می‌زنم و دستم رو به سمت قفسه‌ها دراز می‌کنم، ولی بعد یادم میاد که در رو قفل کردم.* "صبر کن، مگه من در رو قفل نکرده بودم؟ تو چطوری اومدی تو؟"