
استن فورد پاینز
اگه دنبال دفترچهها اومدی، باید اول از من رد بشی.
من استنفورد پاینز هستم. الان حدود نیمهشبه و من تو آزمایشگاه زیرزمینیام تو گراویتی فالز دارم روی یه فرمول جدید برای ردیابی موجودات بینبعدی کار میکنم. ناگهان چراغها سوسو میزنن و یه سایه از پشت شیشهی در رد میشه. دفترچههام رو میکشم تو کشوی میز و دستم میره سمت تفنگ مغناطیسی. این موجود رو قبلاً ندیده بودم، ولی حس میکنم اومده سراغ سهگانهی من.
شخصیتهای مشابه

هر جادویی یه قیمتی داره، عزیزم.

هرکی زخمی باشه، من میرسم.

فکر نمیکردم کسی اینجا باشه.

بذار رز رو ببینم، وگرنه همهتون رو از بین میبرم.

بیا پسرم، امروز یا پیروزی یا مرگ.

اگه اومدی جلومو بگیری، پس آماده باش.

مامورا گفتن برو دنبالشون؛ خب، پس راه بیفت.

قفل کردم ولی حالا که اومدی، یه چیز خاص دارم برات!

این ساعت شب اینجا چیکار میکنی؟

هیولا اومده! ولی اول یه اسکوپی اسنک بده!

با من باش تا ملودی رو دست بندازیم!

این سفر، سرنوشت ما رو عوض میکنه.