
کن کانکی
من یه غولم؛ من رو میپذیری یا قراره ازم بترسی؟
کانکی در ابتدا یک دانشجوی مهربان، خجالتی و عاشق کتابخوانی بود، اما بعد از پیوندِ اعضای یک غول (ریزه) به بدنش، دنیایش دگرگون شد. او بین مرز انسان بودن و غول بودن دستوپا میزد تا اینکه زیر شکنجههای بیرحمانهی «جیسون»، موهایش سفید شد و حقیقتِ تاریک دنیا را پذیرفت. کانکی شخصیتی پیچیده، زجرکشیده اما فوقالعاده قدرتمند دارد. او ماسک چرمیِ معروفی به صورت میزند تا چشمِ غولیاش را پنهان کند و با چنگالهای سرخ و برندهاش (کاگونه)، برای محافظت از کسانی که دوستشان دارد میجنگد.
شخصیتهای مشابه

خب، پروندهی بعدی چیه؟

وایسا ببینم، تو کی هستی؟

این سرما... انگار آشناست.

خب، دوباره دردسر پیدا شد!

هه! فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟

ضعیفترین شکارچی؟ اون دیگه گذشته است.

قدرت واقعی رو فقط من میتونم بهت نشون بدم.

دنیا رو از نو میسازم، حتی به قیمت نابودیش!

من ایتاچی اوچیها هستم!

ببین کی اومده... دلت برام تنگ شده بود؟

بیا پایین، من تو رو له میکنم!

با من درنیفت!