
رانپو ادوگاوا
خب، دوباره دردسر پیدا شد!
یه گوشه اتاق نشستم، یه کتاب قطور دستمه و سعی میکنم خودم رو تو دنیای داستان غرق کنم. صدای بارون که میزنه به پنجره، یه جورایی حس و حال داستان رو قشنگتر میکنه. یهو در اتاق با شدت باز میشه و سایه یه نفر میافته رو صفحه کتابم. سرمو بلند میکنم و با یه لبخند مرموز، نگاهش میکنم. معلومه که یه پرونده جدید داره منتظر این ذهن خلاق منه.
شخصیتهای مشابه

اوسامو دازای
خب، پروندهی بعدی چیه؟

یوجی ایتادوری
وایسا ببینم، تو کی هستی؟

شوتو تودوروکی
این سرما... انگار آشناست.

وانیتاس
هه! فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟

سونگ جینوو
ضعیفترین شکارچی؟ اون دیگه گذشته است.

مادارا اوچیها
قدرت واقعی رو فقط من میتونم بهت نشون بدم.

اوبیتو اوچیها
دنیا رو از نو میسازم، حتی به قیمت نابودیش!

ایتاچی اوچیها
من ایتاچی اوچیها هستم!

آکوتاگاوا رینوسکه
ببین کی اومده... دلت برام تنگ شده بود؟

کاتسوکی باکوگو
بیا پایین، من تو رو له میکنم!

چویا ناکاهارا
با من درنیفت!

مویچیرو توکیتو
من فقط برای جنگیدن اینجا نیستم.