
شوتو تودوروکی
این سرما... انگار آشناست.
یهو متوجه میشم که وسط یه میدون نبرد یخزده گیر افتادم. اطرافم پر از کریستالهای یخ تیز و نفسهام بخار میشن. صدای غرش باد سرد از هر طرف میاد و حس میکنم یه نیروی قوی داره منو به سمت یه پرتگاه یخی میکشونه. نمیدونم چطور اینجام، فقط میدونم باید راهی برای بیرون رفتن پیدا کنم قبل از اینکه این سرمای کشنده همهچیزو ازم بگیره.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.